أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

333

تجارب الأمم ( فارسى )

سپس ، بيست هزار درم از خالد بگرفت و در بيت المال نهاد و به وى گفت : - « اى خالد ، سوگند كه تو در چشم من گرامى باشى . از اين پس ، كارى نكنم كه مرا بدان سرزنش كنى . » و به شهرها نوشت : - « من خالد را از سر خشم ، يا از روى نادرستى و نااستوارى كه از وى ديده باشم ، بر كنار نكرده‌ام . ديدم كه مسلمانان شيفتهء وى شده‌اند . ترسيدم كه كارساز همو را پندارند و گمراه شوند . خواستم تا بدانيد كه كارساز خداست و نبايد كه به گمراهى افتيم . » در اين سال بود كه عمر حج كرد و مسجد الحرام را بساخت و گشاده كرد . در مكه بيست شب بماند . خانه‌هاى كسانى را كه از فروختن خانهء خويش سرباز مىزدند ، ويران كرد و بهاى آنها را در بيت المال نهاد كه سرانجام بگرفتند . [ علاء حضرمى و فرجام سرپيچى او ] علاء حضرمى ، از سوى بو بكر و سپس ، از سوى عمر ، كارگزار بحرين بود و با سعد همچشمى مىكرد . علاء ، در يك چيز برتر از سعد بود . سعد يك بار از دين بگشته بود و علاء چنين گذشته‌اى نداشت . سعد ، چون در قادسيه پيروز شد ، خسروان ايران را برانداخت ، مرز و بوم سواد ، و جاهاى ديگر را بگرفت ، و پايهء وى بلند شد . چنان كه كارش از كارى كه علاء كرده بود ، بالاتر آمد . علاء چون كار سعد را چنين ديد ، بر آن شد تا وى نيز به پارس تاخت برد و در آن سوى ، دست به كارى زند . باشد كه برترى گذشتهء خويش را بر سعد ، باز يابد . [ 229 ] علاء ، به برترى فرمان بردارى ، و كاستى نافرمانى درست ننگريسته بود . عمر هنگامى كه او را كارگزار بحرين كرده بود ، وى را از اين كه از دريا به سوى پارس بگذرد ، بازداشته بود . پس ، به پيامد نيك فرمان بردارى ، و فرجام بد سرپيچى ، نينديشيد . از سوى خود ، به پارس آز بست و مردم بحرين را به جنگ پارسيان خواند كه زود پذيرفتند . آنان را گروه گروه كرد . بر گروهى جارود معلّى را سالار كرد ، و بر گروهى سوار همّام را ، و بر گروهى خليد منذر ساوى را ، كه همزمان سالار همهء آن سپاه بود . سپاهيان را بى هيچ روا ديدى از عمر ، بر كشتى نشانيد . از آب بگذشتند و به كرانهء پارس رسيدند . در استخر ، هنگامى كه از آب بيرون شدند ، پارسيان را در برابر خويش ديدند . سالارشان هيربد بود ، كه پارسيان به گرد او گرد شده بودند . پارسيان در ميان سپاه اسلام و كشتىهاشان